قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

618

خلاصة التواريخ ( فارسى )

وقت حكم اشرف صادر « 1 » شد كه مرادخان نبيرهء منتشا سلطان استاجلو چون نظر بر سلطنت شاهزاده سلطان حيدر داشته « 2 » ، چشمايش را از كاسهء سر بيرون آوردند « 3 » . بنابراين پيره « 4 » محمد خان استاجلو كه رفيق او بود او را كور ساخته روانهء اردبيل گردانيد . در هفتم ماه مذكور شاه مؤيد كوچ كرده ، در اثناى راه نواب ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا كه منصب ايشك آقاسى باشى خاقان عليين آشيان به دو متعلق بود روز پنجشنبه بيست و چهارم شهر صفر از قزوين احرام بسته ارباب قلم از مستوفيان ميرزا شكر اللّه و ميرشاه غازى و از ناظران بيوتات ميرزا سلمان و نويسندهء لشكر و وزير و مستوفى قورچيان و ساير عمله « 5 » بيوتات و شاهوردى بيك يكان استاجلو و اثاث تمامى بيوتات و علمها و نقاره‌خانه كه تمامى در ركاب نواب ميرزايى بودند به شرف ملازمت سرافراز گشته « 6 » نواب ميرزايى به تقبيل انامل فياض شاه جمجاه « 7 » مشرف گشته [ 461 ] از عالم زبان آورى و خوش ذاتى و معركه آرايى مضامين اين ابيات را به سمع عالى نواب شاهى رسانيد . نظم : « 8 » كه از جان ترابنده و « 9 » و چاكرم * ز خاك درت كرده بخت افسرم ز تقصير خدمت سرافكنده‌ام * درين « 10 » جرم تا زنده شرمنده‌ام به كوى تو از دولت آگاهيم * گدايى كويت به از شاهيم بجاى بدى نيكى آور به پيش * كه آخر نكويى كند كار خويش و موكب اعلى پس از قطع بوادى « 11 » و صحرا در روز سه‌شنبه هفتم در چمن ميانه نزول اجلال واقع شد . روز پنجشنبه حوالى « 12 » سرچم مخيم سرادقات عز و جلال گرديد و از آنجا به نيك پى آمده روز شنبه دهم به زنجانه « 13 » رود فرود آمده در اين روز به واسطهء خوبى ساعت جمعى كثير از امرا مثل حسين سلطان « 14 » سولاخ تكلو و « 15 » پيره « 16 » محمد استاجلو در ملازمت شاهزاده امام قلى ميرزا و امراى طالش و « 17 » صدر و قاضى معسكر و علما و نويسنده‌هاى دفترخانهء « 18 » همايون و سادات و اكابر و اعيان ممالك محروسه به عزبسا طبوسى مشرف گشتند . « 19 » روز ديگر در بلدهء سلطانيه نزول فرموده به تماشاى گنبد آمدند اما به زيارت حضرت مولانا « 20 » تاج الدين حسن كاشى نفرمودند و « 21 » از آنجا كوچ بر كوچ از راه جكى جكى « 22 » روز پنجشنبه شانزدهم ماه مذكور به حوالى شهر آمده « 23 » در آسيا رود اردوى همايون نزول فرمود « 24 » در روز جمعه هفتدهم ، مير سراج الدين شاقمى « 25 » كه وزير سلطان حيدر ميرزا بود چون به سجده مشرف شد « 26 » او را به حيدر سلطان گذرانيدند « 27 » و نظر على

--> ( 1 ) - م : گشت . ن : گشته ( 2 ) - ب ، م ، ن : داشت ( 3 ) - ب ، م : آورند ( 4 ) - ب : پره . ن : ندارد ( 5 ) - ن : عمله و فعله ( 6 ) - ب ، م ، ن : گشتند ( 7 ) - ن : جهان ( 8 ) - م : ندارد ( 9 ) - م : « و » ندارد ( 10 ) - ن : وزين ( 11 ) - م : بودى ( 12 ) - م : جوانى ( 13 ) - ب : سربخانه - رود . م ، ن : سربخانه فرود ( 14 ) - ن : سلطان و ( 15 ) - م : ندارد ( 16 ) - ب : پيره ( 17 ) - م : ندارد ( 18 ) - ن : لشگر و دفترخانه ( 19 ) - ن : گرديدند ( 20 ) - م : مولى ( 21 ) - م : « و » ندارد ( 22 ) - ن : « جكى » ندارد ( 23 ) - م : آمدند ( 24 ) - م : « فرمود در » ندارد ( 25 ) - ب ، م ، ن : شاه قمى ( 26 ) - ب ، م : گشت ( 27 ) - ن : سپردند